غزل شمارهٔ ۲۲۷۸

در جبین کس نمی بینیم انوار صلاح

ریش و دستاری بجا مانده است ز آثار صلاح

ای بسا میت که خواهد بی کفن رفتن به خاک

گر چنین خواهد بزرگی یافت دستار صلاح

نوبت پاکی ز دلها با لباس افتاده است

در گره افتاده از عمامه ها کار صلاح

جبهه پرهیزکاران نامه واکرده ای است

اهل دل باشند مستغنی ز گفتار صلاح