غزل شمارهٔ ۲۲۸۶

می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح

فیض موجی است سبکسیر ز پیمانه صبح

می شود زود چو خورشید چراغش روشن

هر که جایی نرود غیر در خانه صبح

تخم اشکی بفشان، خوشه آهی برچین

مگذر بیخبر از مزرع بی دانه صبح

در محیطی که منم کشتی دریایی او

کف خشکی است نصیب لب دیوانه صبح