غزل شمارهٔ ۲۲۸۷

خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح

چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح

دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچید

بی اثر نیست فغان های شب و زاری صبح

نیست امید سحر عاشق دلسوخته را

شب این طایفه باشد خط بیزاری صبح

پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند

بر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح