غزل شمارهٔ ۲۳۰۸

مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ

ز پشت دست ندامت مساز دندان سرخ

ز غوطه ای که به خون زد خدنگ، دانستم

که عاقبت رگ گردن کند گریبان سرخ

مجوی روزی بی خون دل ز خوان سپهر

که شد به خون شفق نان مهر تابان سرخ

به گریه سایل اگر روی خود کند رنگین

ازان به است که گردد به ابر احسان سرخ