غزل شمارهٔ ۲۳۱۵

حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهاد

خواهد آمد خط و قانون دگر خواهد نهاد

از پریشانی سر زلف تو پس خم می زند

کاکلت این سرکشیها را زسر خواهد نهاد

ابرویت کاندر فنون دلربایی طاق بود

گوشه ای خواهد شد و دستی به سر خواهد نهاد

چشم صیادت که آهو را نیاوردی به چشم

دام از بی حاصلی در هر گذر خواهد نهاد