غزل شمارهٔ ۲۳۲۲

دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد

می شود قلاب محکمتر چو ماهی می تپد

ز اضطراب دل دمی در سینه ام آرام نیست

بحر بر هم می خورد چندان که ماهی می تپد

نیست آسان بحر را در کوزه پنهان ساختن

عارفان را دل به اسرار الهی می تپد

برق اگر گردد به گرد کعبه نتواند رسید

رهنوردی را که دل بر هر سیاهی می تپد