غزل شمارهٔ ۲۸۳۰

هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی

که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا

که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی

که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان

به دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی

بگذار کاهلی را چو ستاره شب روی کن

ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی