غزل شمارهٔ ۲۳۴۸

چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد

این کتان را پاره از هم ماه نتوانست کرد

کی شود کوته به شبگیر بلند این راه دور؟

پیچ و تاب این رشته را کوتاه نتوانست کرد

بعد عمری کز درش ناکام گشتم رفتنی

بی مروت همتی همراه نتوانست کرد؟

شد زخط سبز راز آن دهن پوشیده تر

خضر ارشاد من گمراه نتوانست کرد