غزل شمارهٔ ۲۳۴۹

عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد

گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد

کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟

سیل پا قایم درین ویرانه نتوانست کرد

لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محیط

چوب گل تأثیر در دیوانه نتوانست کرد

همچو زلف ماتمی شایسته پیچیدن است

دست کوتاهی که کار شانه نتوانست کرد