غزل شمارهٔ ۲۳۵۴

مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد

دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد

از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم

بی زبانی دامنم را پرگل بی خار کرد

نیستی بر خاطر آزاده من بار بود

زندگی را عشق او بر گردن من بار کرد

می تواند جذبه مجنون صحرا گرد من

کعبه را چون محمل لیلی سبکرفتار کرد