غزل شمارهٔ ۲۳۵۷

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد

شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد

پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است

خرده راز مرا روشندلی مستور کرد

جذبه دار فنا مشکل پسند افتاده است

ورنه چندین سر صدای کاسه منصور کرد

نفس دل را غوطه در زنگ قساوت می دهد

چون گدایی کز طمع فرزند خود را کور کرد