غزل شمارهٔ ۲۳۶۱

هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد

قسمت امروز خورد و دل زفردا جمع کرد

پایکوبان می شود ز آوازه طبل رحیل

خویش را پیش از سفر چون راه پیما جمع کرد

مجمر از تسخیر بوی عود و عنبر عاجزست

چون تواند آسمان بال و پر ما جمع کرد؟

غوطه زد در چشمه خورشید تا وا کرد چشم

هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد