غزل شمارهٔ ۲۳۶۴

صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد

روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد

سهل باشد گر لب از خمیازه نتوانیم بست

از خمار می لب ساغر گریبان چاک کرد

تا گل صبح قیامت خار خار من بجاست

خار در پیراهنم مژگان آن بیباک کرد

با چنین پیشانیی زآیینه گل صافتر

دیده ما را چرا گردون پر از خاشاک کرد؟