غزل شمارهٔ ۲۳۷۷

ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد

این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد

تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود

عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد

پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست

بهر جوی شیر نتوان گریه طفلانه کرد

عشق تا برد از سرم بیرون غرور عقل را

جبهه ام را سنگ صندل سای هر بتخانه کرد