غزل شمارهٔ ۲۳۸۲

کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد

ریگ را چون سبحه، ذکر او به گفتار آورد

جنبش ما ناتوانان است از اقبال عشق

ذره را خورشید تابان بر سر کار آورد

پرده پوشی می کند دریای جوشان را به کف

آن که می خواهد مرا دربند دستار آورد

از دل بی حاصلم هر جا حدیثی بگذرد

بید مجنون سر به پیش انداختن بار آورد