غزل شمارهٔ ۲۴۲۴

تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد

موجه بیتابی من لنگر آرام شد

کعبه جویان را اگر گردید بی چشمی حجاب

دیده ما را سفیدی جامه احرام شد

برد اوج اعتبار آرام و آسایش ز من

خواب شیرین تلخ بر من زین کنار بام شد

روی سرخ خویش را کرد از تهی مغزی سیاه

چون عقیق ساده دل هر کس که صاحب نام شد