غزل شمارهٔ ۲۴۲۵

جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟

دل به جان آمد ز وحشت دل شکاران را چه شد؟

زاهدان سنگدل بستند اگر کشتی به خشک

همت دریا رکاب میگساران را چه شد؟

بر نمی آرند خاری همرهان از پای هم

گردل سوزن ز آهن گشت، یاران را چه شد؟

دست گلها را اگر بسته است غفلت در نگار

پنجه مشکل گشای نوبهاران را چه شد؟