غزل شمارهٔ ۲۴۳۶

از تماشایی صفای روی جانان کم نشد

عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد

گرچه ذرات جهان را چشم بینش آب داد

قطره ای از چشمه خورشید تابان کم نشد

کاسه اهل کرم خاکی نمی گردد ز جود

ماه نو شد بدر و نور مهر تابان کم نشد

لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر

شورش اهل جنون از سنگ طفلان کم نشد