غزل شمارهٔ ۲۴۴۵

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد

شور بلبل خجلت از جوش بهارم می کشد

از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن

در سر هر کوچه طفلی انتظارم می کشد

گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشانده ام

همچنان سنگ ملامت زیر بارم می کشد

وحشیی کز سایه خود خانه می سازد جدا

اینقدر دنبال خود یارب چه کارم می کشد؟