غزل شمارهٔ ۲۴۷۴

ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند

گریه ای سوزانتر از اشک کبابم داده اند

از زر و سیم جهان گر دست و دامانم تهی است

شکر لله درد و داغ بی حسابم داده اند

سالها ته کرده ام زانو در آتش همچو زلف

تا به کف سر رشته ای از پیچ و تابم داده اند

خورده ام صد کاسه خون از دست گلهای چمن

تا چو شبنم ره به بزم آفتابم داده اند