غزل شمارهٔ ۲۴۸۳

گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند

صدجگر افشرده تا یکجام پرخون کرده اند

از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش

بر سر این خاک، ارباب نظر خون کرده اند

سهل باشد سر بر آوردن زجیب آسمان

زین قبا مردان به طفلی دست بیرون کرده اند

در نظر بازی سرآمد چون نباشند آهوان؟

مدتی زانوی خود ته پیش مجنون کرده اند