غزل شمارهٔ ۲۴۸۵
از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند
خویش را از آب حیوان در سراب افکنده اند
تا گل رخسار شبنم خیز او را دیده اند
عندلیبان مهر گل را بر گلاب افکنده اند
سر به معشوق حقیقی می کشد عشق مجاز
زین سرپل تشنگان خود را در آب افکنده اند
خاکسارانی که راه عشق را طی کرده اند
آسمانها را مکرر در رکاب افکنده اند