غزل شمارهٔ ۲۵۰۲

در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند

باغبان در سایه گل خواب راحت می زند

می شود از سنگ طفلان چون تن مجنون کبود

خال لیلی جامه در نیل مصیبت می زند

در شبستانی که می سوزد برون در سپند

بی ادب پروانه ما بال جرأت می زند

عشق از هر کس که می خواهد حدیثی وا کشد

خامه اش را شق به شمشیر شهادت می زند