غزل شمارهٔ ۲۵۱۵

آه ازان روزی که عاشق شکوه را سروا کند

مهر بردارد زلب دیوان محشر وا کند

گل درین گلزار می ریزد زاستغنا به خاک

نامه ما را که از بال کبوتر وا کند؟

می توان زیر فلک آهی به کام دل کشید

بال اگر در بیضه فولاد، جوهر وا کند

بر شکوه دل فلک در غنچه خسبی تنگ بود

آه ازان روزی که این سیمرغ شهپر وا کند