غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند

دانه را سازد سپند و دام را مجمر کند

ناله من این چنین پست از فضای عالم است

شعله ام ضبط نفس از تنگی مجمر کند

هر رگم چون برق می تابد ز زیر ابر جسم

خون گرم من نمی دانم چه با نشتر کند

نامه اعمال چون برگ خزان ریزد به خاک

آه سردم گر گذاری بر صف محشر کند