غزل شمارهٔ ۲۵۲۸

مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند

هر قدر کز خویش افتم دور آوازم کند

فکر آغاز و غم انجام تا کی، می کجاست؟

تا دمی آسوده از انجام و آغازم کند

در دل آیینه تاریک من خورشیدهاست

چشم می بازد سبکدستی که پردازم کند

بوی گل را غنچه نتواند نهان در پرده داشت

آسمان کی می تواند منع پروازم کند؟