غزل شمارهٔ ۲۵۲۹
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
کوه را برق تجلی آتشین جولان کند
حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست
نقش هیهات است این آیینه را حیران کند
فیض مردان در زمان بیخودی افزونترست
تیغ چون گردید عریان بیشتر طوفان کند
می شود خار ملامت شهپر پرواز او
گردبادی را که شور عشق سر گردان کند