غزل شمارهٔ ۲۵۴۱

با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند

گرچه با معشوق باشد یاد تنهایی کند

تخته مشق حوادث می شود هر پاره اش

کشتی آن را که شور عشق دریایی کند

پنبه داغش بود ناف غزالان ختن

هر که را زنجیر زلف یار سودایی کند

رقعت الحبیب کلیم الله با مردم نکرد

آنچه رخسار تو با چشم تماشایی کند