غزل شمارهٔ ۲۵۵۶

خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می کند

از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب

ساقی از بی ظرفی ما آب در مل می کند

با خود آرایان بسر بردن جنون می آورد

طره دستار اینجا ناز کاکل می کند

نیست حسن و عشق اگر یکرنگ با هم، از چه رو

خنده گل رخنه در منقار بلبل می کند؟