غزل شمارهٔ ۲۵۵۹

عمر را کوته نفسهای پریشان می کند

ختم قرآن را ورق گردانی آسان می کند

خون حنای عید باشد کشتگان عشق را

شمع بیجا گریه بر خاک شهیدان می کند

عاشقان را اختیاری نیست در افشای راز

عشق در دل کار اخگر در گریبان می کند

سینه را دل چاک می سازد به امید وصال

پسته را شوق شکر در پوست خندان می کند