غزل شمارهٔ ۲۵۶۰
نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند
توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند
ناقصان را صحبت روشن ضمیران کیمیاست
خاک را زر پرتو خورشید تابان می کند
تازه می گردد زچشم اشکباری جان ما
مجلس ما را گل ابری گلستان می کند
می گشاید دل ز آه سرد اهل درد را
غنچه ها را گر نسیم صبح خندان می کند