غزل شمارهٔ ۲۵۶۱

دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند

روی آتشناک، شمع کشته روشن می کند

بی حجابی بر فروغ حسن باد صرصرست

شرم، خوبی را چراغ زیر دامن می کند

خانه چشم زلیخا شد سفید از انتظار

بوی پیراهن به کنعان خانه روشن می کند

می شوند از گرمخونی آشنا، بیگانگان

بر چراغ لاله شبنم کار روغن می کند