غزل شمارهٔ ۲۵۷۲
دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند
همچو جوهر نقش را آیینه ما بشکند
بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی
این سبو امروز اگر نشکست فردا بشکند
گوهر ما را شکستن مومیایی کرده است
سبز گردد خار اگر در دیده ما بشکند
خود شکن را از شکست دیگران اندیشه نیست
فارغ است از سنگ چون بی سنگ مینا بشکند