غزل شمارهٔ ۲۵۷۳

هر که خار آرزو در دیده دل بشکند

بی تردد پای در دامان منزل بشکند

از هجوم آرزو جای نفس در سینه نیست

سخت می ترسم که آخر شهپر دل بشکند

با دوصد بند گران عالم زما پرشور شد

آه اگر زور جنون ما سلاسل بشکند

از مروت نیست حرف سخت با عاشق زدن

سنگدل آن کس که بال مرغ بسمل بشکند