غزل شمارهٔ ۲۶۳۹

هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود

غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود

در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوست

این تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود

می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست

هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود

دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقین

هیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود