غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟

داغ فرزندست فوت وقت، از دل چون رود؟

چون کسی سالم برون از ورطه گردون رود؟

از شکار جرگه صید خسته بیرون چون رود؟

فیض یکرنگی تماشا کن که گر سنگین دلی

رگ گشاید تاک را، از دست ساقی خون رود

فکر دنیا هر که را سر در گریبان غوطه داد

زود باشد در ضمیر خاک چون قارون رود