غزل شمارهٔ ۲۶۴۴

می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود

می برد نام شراب ناب و از خود می رود

هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کرد

می شود از آتش گل آب و از خود می رود

از محیط آفرینش هر که سر زد چون حباب

می زند یک دور چون گرداب و از خود می رود

پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست

یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود