غزل شمارهٔ ۲۶۴۵

مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود

ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می رود

چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب داد

تلخی بادام ما از شور محشر می رود

عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل است

کشتی طوفانی ما خوش بلنگر می رود

تا گشودی چاک پیراهن، ز دست انداز رشک

چاک در پیراهن یوسف سراسر می رود