غزل شمارهٔ ۲۶۹۴
بعد عمری گر وصال او میسر می شود
شرم پیش چشم من سد سکندر می شود
تیره بختی کار خود را می کند هرجا که هست
نامه من پرده چشم کبوتر می شود
کیمیای عشق هرکس را که سازد بی نیاز
هر سر مو بر تنش کبریت احمر می شود
نیست غیر از نقش جانان عشق را مشغولیی
بیستون از کوهکن آخر مصور می شود