غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود

کف درین دریای گوهرخیز عنبر می شود

در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست

نامه مقراض پر و بال کبوتر می شود

غیر بیرنگی که حسنش رنگ بست افتاده است

دل به هر رنگی که بستم رنگ دیگر می شود

هر که دل بر رنگ و بوی باغ چون شبنم نبست

تکمه پیراهن خورشید انور می شود