غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

جان بی مغزان به خاک تیره واصل می شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می شود

می شودتن، روح تن پرور به اندک فرصتی

قطره ناصاف آ خر مهره گل می شود

جسم هر کس را فلک چون رشته پیچ و تاب داد

عاقبت شیرازه جمعیت دل می شود

جامه فتح است آگاهی درین وحشت سرا

غوطه در خون می زند صیدی که غافل می شود