غزل شمارهٔ ۲۷۰۵

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار

می رود آسایش ازگوهر چو غلطان می شود

نیست ممکن آب با آیینه گردد سینه صاف

تیرگی رزق سکندر زآب حیوان می شود

مهر خاموشی کند بی پرده راز عشق را

زخم صبح از بخیه انجم نمایان می شود