غزل شمارهٔ ۲۷۱۳

دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود

چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود

سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد

در خیابان که قد او خرامان می شود

روی آتشناک او در پرده شرم و حیا

در سرمستی چراغ زیر دامان می شود

در نظرها طاق نسیان می کند محراب را

طاق ابروی تو در هر جا نمایان می شود