غزل شمارهٔ ۲۷۲۳

اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود

داغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود

پرده پوشی کرد دل را در جنون بیتابتر

بیقراری شعله را از دامن افزون می شود

دیدن روشنگران بر اهل غیرت مشکل است

زنگ بر آیینه ام در گلخن افزون می شود

عاشق گنج گهر را نیست آسایش ز مرگ

پیچ و تاب مار در خوابیدن افزون می شود