غزل شمارهٔ ۲۷۲۵
بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود
این کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود
می کند بیدار حسنش آرزوی خفته را
بلبل از شوخی درین گلزار گلچین می شود
خامه مو اینقدرها هم رسا می بوده است؟
پشت پا از سنبل زلفش نگارین می شود؟
بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کرد
زود می چسبد به دل کاری که شیرین می شود