غزل شمارهٔ ۲۷۲۸

مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود

کف سبک در بحر از بالانشینی می شود

هر پر کاهی بود در دیده اش بال هما

صاحب خرمن کسی کز خوشه چینی می شود

کوته اندیشان ز استقبال غم آسوده اند

دردهای نسیه، نقد از دوربینی می شود

در مقام خویش باشد چوبکاری را ثمر

چوب گل سوداییان را چوب چینی می شود