غزل شمارهٔ ۲۷۳۸

شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد

غنچه از گوی گریبان تو یادم می دهد

جلوه خورشید تابان در ته دامان ابر

زیر زلف از ماه تابان تو یادم می دهد

برق عالمسوز در ابر سیاه نوبهار

از نگاه چشم فتان تو یادم می دهد

از شفق حال شهیدان تو می گردد عیان

ماه نو از تیغ عریان تو یادم می دهد