غزل شمارهٔ ۲۷۵۰

دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید

داد جان این صید بسمل تابه حیرانی رسید

مزد تسلیم است دارد عشق اگر قربانیی

گشت چون تسلیم اسماعیل، قربانی رسید

چون رسد وقت رهایی قفل می گردد کلید

خواب در آخر به داد ماه کنعانی رسید

قامت خم مرکب چوگانی راه فناست

عذر را بر طاق نه، چون اسب چوگانی رسید