غزل شمارهٔ ۲۷۵۵
شوخی میخانه از محراب می باید کشید
از سراب خشک، ناز آب می باید کشید
صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد
باده روشن شب مهتاب می باید کشید
می کند کار می و مطرب سرود بلبلان
وقت گل دست از شراب ناب می باید کشید
وسعت دریا پریشان می کند زلف حواس
خویش را در حلقه گرداب می باید کشید