غزل شمارهٔ ۲۷۶۹

از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید

ز آنچه دامن می کشیدم از گریبان سر کشید

می شود روشنتر از آبی که افشاند زچشم

هر که را چون شمع آتش از گریبان سر کشید

سرو نتوانست چون قمری درین بستانسرا

با کمال سرکشی از طوق فرمان سر کشید

کیست گردون تا نباشد تابع فرمان عشق؟

چون تواند مشت خاشاکی زطوفان سر کشید؟